ضایع می شویم | بلاگ

ضایع می شویم

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

بسم اللّه الرحمن الرحیم 
هنوز به غ جیغ خوشحالی نرسیده بودم که عمه بخاطر مریضی برگشت و حالا علاوه بر نق نقو یه عالمه ام ناله میکنه :| شانس که نیست :|
باور کنین انقد لجم گرفته که برگشته میخوام ترورش کنم :)) کلا فقط دردسر داره :|
هعی 
دیشب تو خندوانه از این ایده ی رامبد جوان درمورد نوشتن خوشم اومد جالب بود :) من نوع دیگه ای از این کار رو انجام میدادم تو بچگی :دی نقاشی یهویی بدون فکر میکشیدم و براش داستان میساختم
همیشه هم توی داستانم خونه ی بچه ها از بزرگترها جدا بود و بزرگترها تو داستان های من موجودات بی خود و بی عرضه و بی دست و پایی بودن که همیشه دعوا داشتن و بچه ها هم همیشه فراری بودن از رو در رو شدن باهاشون چون هر وقت رو در رو میشدن به دردسر میفتادن :)) 
الان کامل فهمیدین بچه بودم از بزرگترا بدم می اومد یا بیشتر توضیح بدم؟ :)) 
الان از خودمم بدم میاد چون به حساب اون زمانم خودمم یه بزرگتر بی خود و بی عرضه و بی دست و پا و رو اعصابم، حتی رو اعصاب خودم :)) 
من تنها بچه ای بودم که دوست داشتم بزرگ شم تا فقط و فقط بتونم بزرگترای اون موقع رو شیفت و دیلیت کنم از زندگیم و متاسفانه جدیدا باز این حس داره قوی میشه و خیلی دوست دارم جز بابام بقیه ی اطرافیان +40 سال رو از زندگیم شیفت و دیلیت کنم :) 
دعا کنین بتونم با خیلی مسائل کنار بیام و گرنه با توجه به شناختی که از خودم دارم میتونم بگم به زودی خیلی ها رو حیرون میکنم از نوع بدش... 
دعا کنین صبر 5 سال پیشم برگرده و از اون بیشتر حالت دایورتم :)) الان انگاری یادم رفته چطوری رو مخ ها رو دایورت کنم :|...
التماس دعای فرج 
در پناه حق باشید 
یا مهدی  
...
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : پنجشنبه 24 فروردين 1396 ساعت: 0:40