محرم

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

بسم اللّه الرحمن الرحیم 
عجب محرمی بود امسال! عجیب غریب اساسی :/ سه روز اول ادای برادرزاده ها و نوه های نمونه رو در آوردم موندم خونه پیش مادربزرگ و عمه ام چون عمه ام یکم حال ندار بود بعدش روز چهارم به بعد تا دیروز رفتیم یه جا نزدیک خونه مون :) نوحه خون شون رو دوست دارم اما امان از سخنران شون :| انقد رو اعصاب حرف میزد که... من مطالعه ی زیادی ندارم شایدم من اشتباه کرده باشم اصلا ولی خب بابامم میگفت چرا اینجوری سخنرانی میکنه هر کس ندونه فکر میکنه خل ِ :| خلاصه امشب به اصرار یه بنده خدا که وجدانا ازش نمیگذرم... چون امشبم کامل از دست رفت انقدر اذیت شدم که نگو و نپرس من توقع داشتم مثل همه جا یه سخنران باشه و یه مداح و یه عزاداری معمولی ولی کم از اون عزاداری رقص باله نداشت :/ بعدش این هیچی به زور منو برد جای دیگه منم به امید اینکه ‌شاید اونجا جبران کنه جای اولی رو رفتم ولی... بدتر از بد... از چاله رفتم تو چاه اکثریت حرف میزدن :/ اصن نمیشنیدی چی میگه سخنران یا مداح بیچاره :/ بعد درم بسته بودن نمیذاشتن بری بیرون :/ هر چی هم به همراه گرامی میگفتم بابا بیا بریم اصرار کنیم بریم بیرون نمی اومد چون بعد مدتها یکی از دوستاش رو دیده بود و مشغول صحبت بود :/ حتی میخواستم بگم من جای پسرت بودم عمرا امشب باهات حرف نمیزدم :)) چون طفلک چند روز پیش دیر اومد بعد ایشون خیلی بی ملاحظه زد غرورش رو خرد کرد... یعنی من داشتم با خودم مقایسه میکردم دیدم چقدر بچه خوبیه من اگه وقتی 15 سالم بود کسی غرورم رو خرد میکرد تا غرور جد و آباش رو خرد نمیکردم ول نمیکردم :دی هنوزم گاهی میزنم به سیم آخر البته فقط در برابر یکسری ها:/ خلاصه که دیدم بلند نمیشه بهش گفتم من رفتم و سریع پاشدم رفتم دم در گفتم خانوم بخدا میخوام برم بیرون و نمیذارم کسی بیاد تو :دی انقد مظلومانه گفتم دلش سوخت :)) فرار کردم به سمت پدرم :)) پرواز کردما خلاصه که خیلی روز بدی بود واقعا این مدلا رو درک نمیکنم آدم یا نمیره یا درست عزاداری میکنه... 
التماس دعای فرج
در پناه حق باشید
یا مهدی
محرم,محرم فؤاد,محرم 2016,محرم نویدکیا,محرمانه,محرمانه با همسران,محرم كوسا,محرمانه تهران,محرم بسیم,محرم پناهی,...
نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 4:29